لسان الملك سپهر

1992

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

خنوف مروح يعجل الورق بعد ما * تعرّس يشكو اهّة و تدمرا هنگام انشاد اين قصيده چون بدين شعر رسيد : بلغنا السّماء مجدنا و جدودنا * و انّا لنرجو فوق ذلك مظهرا « 1 » رسول خدا فرمود : إلى أين يا ابا ليلى ؟ قال : إلى الجنّة ، قال : أجل إنشاء اللّه تعالى « 2 » . و چون قصيده را به پايان آورد پيغمبر دو كرّت فرمود : لا يفضّض اللّه فاك « 3 » . و از اين روى با كبر سن و چندان كه پير و فرتوت شد ، هرگز دندانهاى او آسيب نيافت ، و هرگاه دندانى افكند دندانى از نو برآورد ، و اين شعر از اوست : و لا خير في حلم إذا لم يكن له * بوادر تحمي صفوه أن يكدّرا و لا خير في جهل إذا لم يكن له * حليم إذا ما أورد الأمر أصدرا يك روز نابغه در مسجد الحرام درآمد در عهد امارت عبد اللّه بن زبير ، و اين شعر بر او قرائت كرد : حكيت لنا الصّدّيق لمّا وليتنا * و عثمان و الفاروق فارتاح معدم و سوّيت بين الخلق فى الحقّ فاستووا * فعاد صباحا حالك اللّيل مطلم اتاك أبو ليلى تجوب به الدّجا * دجى اللّيل جوّاب الفلاة غشمشم لتجنب منه جانبا دعدعت به * صروف اللّيالى و الزّمان المصمّم عبد اللّه بن زبير گفت : يا ابا ليلى تو را در مال اللّه دو حق است : نخست : حقّ ادراك صحبت رسول اللّه ؛ و ديگر حق شركت با مسلمانان در فىء ايشان ، آنگاه دست نابغه را برگرفت و به دار النعم آورد و هفت شتر او را عطا كرد ، و حملى بزرگ از گندم و تمر و جامه او را داد . فقال النّابغة : أشهد لقد سمعت رسول اللّه يقول ما وليت قريش فعدلت و استرحمت فرحمت و حدّثت فصدقت و وعدت خيرا فأنجزت فأنا و النّبيّون لها ضمين . يعنى : از رسول خداى شنيدم كه فرمود : چون كسى از قريش حكومت يابد و

--> ( 1 ) . يعنى مجد و بزرگوارى ما سر به فلك كشيده و ليكن ما آرزو داريم كه برتر از آسمان تجلى كنيم . ( 2 ) . يعنى اى ! ابو ليلى ديگر آرزو دارى به كجا برسى ؟ عرضه داشت : آرزوى بهشت دارم . پيغمبر فرمود : آرى ان شاء اللّه خواهى رسيد . ( 3 ) . يعنى : خداوند دندانهاى تو را از آسيب حفظ كناد .